خوش آمد گویی

دوستان گلم با سلام.

خیلی خیلی خوش آمدید.امیدوارم وقتی خواستید از اینجا بروید از آمدنتون پشیمان نشده باشید.با نظرای زیباتون در ارائه وبلاگی بهتر کمکم کنید لازم به ذکر است که به هرکدام از نظرها که نیاز باشد پاسخشان را در زیر آنها خواهم داد.(نظرها و جوابشون هم که دادم هم جالبند وقت داشتین بخونین).راستی سمت چپتون اون پایینه آمار گیر یه کلید هستش که نوشته اگه جرات داری کلیک کن!!!!حالا هر کدوم از دوستای گلم که جرات کرد (شک دارم کسی پیدا بشه) آخر بار نظرش رو تو همین پست برام بنویسه.

¤¤¤دوستتون دارم خیلی زیاد¤¤¤

خصـــــــــــوصی

 

 

سلام.دوستانی که به پست خصوصی دعوت شده اند لطفاً بیان ادامه مطلب

ادامه نوشته

زندگی

 

چه ازدواج کرده باشی چه نکرده باشی،دارم براتون، سریع برو ادامه مطلب.

ادامه نوشته

ترول

دوستان سلام.

از وقتی که طنز دخترا رو گذاشتم خیلی از دوستان بهم نظر دادن هرکسی یه چی گفته.

یکی واسم خط و نشون کشیده، امیرعلی دوست گلم گفتش تو چرا گیر دادی به دخترها؟ ٬ دلی بنده خدا اومده گفته اههههههههههههه..اینجوریاست....آهان باشه ٬  ثریا هم گفته دیگه داری یواش یواش میری رو اعصاب مظلوم گیرآوردی آرررررره و ...

تصمیم گرفتم دیگه ضد دختر نه بنویسم نه ترول بگذارم ولی این چندتا ترول جالب بودن خواستم شما هم خالی از لطف نباشید.با عرض معذرت از امیرعلی ها ، دلی ها و ثریا ها و ....

برو ادامه مطلب

ادامه نوشته

تست هوش

 

 

دوستای گلم سلام.امروز یه تست هوش براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.پس بریم

لطفاً روی ادامه مطلب کلیک فرمایید.

ادامه نوشته

دختر ایرونی

 

شنیده بودیم که دخترای ایرونی از پسرا هم درس خون تر هستند و هم بـــــــــــاهوش تر.حالا در ادامه مطلب متوجه هوش و زکاوت این عزیزان میشویم و متوجه میشویم که واقعاً دخترای ایرونی تکند،میگی نه برو ادامه مطلب

ادامه نوشته

خانم ها توجه

 

اینم نتیجه اعتماد نکردن خانمها به شوهراشون!!!!!!

برای مشاهده لطفاْ به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

ترول من و دوستام

 

این ترول در مورد خودم و دوتا از دوستای شیطونم هستش برا  دیدنش ادامه مطلب لطفاً

ادامه نوشته

فال بوسه

دوست داريد بدانيد كه چطور احساسات گرم و سوزان معشوقه تان را ارضاء مي كنيد؟ فال در مورد سبك بوسيدن متولدين ماه هاي مختلف است. اميدواريم با خواندن اين فال بتوانيد با شخصيت معشوقتان بيشتر آشنا شويد و ببينيد که لبهایتان چه سرنوشت عشقي براي شما رقم مي زند!

لطفاً ادامه مطلب

ادامه نوشته

عید سعید فطر

آدمهای این دنیا

آدم ها
فقطـ آدم هســـتند،
نـــه بیشتر و نــــه کمتر.
اگــر کمتر از چیزی کـــه هستند نگاهشان کنـــــــــی
آنها را شــــکسته ای !
و اگــــــر بیشتر از آن حســـــــابشان کنـــــی،
آنها تو را میـــشـــــکنند !
بین ایــــــــن آدم های آدم، فقط بایـــــــد عاقلانــــــــــه زندگــی کرد؛
نه
عاشقانه !

یاشاسین آذربایجان

دوستای گلم سلام.همه شما از حادثه دلخراش آذربایجان مطلع هستید در اینجا یه سری عکس دلخراش و تکان دهنده براتون گذاشتم اگه روحیه شما ضعیف است لطفاً به ادامه مطلب وارد نشوید در غیر اینصورت با ذکر یک صلوات بروی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

هدیه من

نیمه شبهایم ، سحرهایم ، دعایم مال تو

واژه های هر کلام بی ریایم مال تو

هدیه ای قابل ندارم تا که تقدیمت کنم

هدیه ی ناقابل من٬ قلب من ٬مال تو ...


عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

ترول

اینم دو ترول فقط مخصوص خانمها.خواهشاً آقایون نیان تـــــــــو

خانمها بفرمایید ادامه مطلب

ادامه نوشته

جیگری بدون شلوار در یکی از خیابانهای تهران!!!!!!

برای دیدن عکسها به ادامه مطلب مراجعه کنید

۱۸+

ادامه نوشته

دختر خوب

 

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه ولی بازم شما یه سر به ادامه مطلب برید ببینیم چی میشه

ادامه نوشته

فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم .

یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطار متوجه شدند که در این کوپه درجه یک که تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد.
ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.
شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟
مرد:خواهش میکنم!
زن: من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟
مرد: من یه پیشنهاد دارم!
زن: چه پیشنهادی؟
مرد: فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم.
زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت: چه اشکال داره ، موافقم!
مرد: قبول؟
زن: قبول!
مرد خب، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ، برو از مهموندار پتو بگیر. من خوابم میاد. دیگه هم مزاحم من نشو !

عروس و داماد عاشق (آخرش نظر فراموش نشه)

شب عروسيه،آخر شبه،خيلي سر و صدا هست.مي گن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض
 كنه هرچي منتظر شدن برنگشته،حالا برو ادامه مطلب ببین عروس خانم چکار میکنه
ادامه نوشته

ترول

 

برای دیدن ترول لطفاْ ادامه مطلب

ادامه نوشته

دختــــــــــــــــــــــــــــــــــر!!!

شباهت دختر با آدامس میدونین چیه؟

دختر مثل آدامسه اگه بهت بچسبه جدا شدنش با خداست

دختر مثل آدامسه اولش شیرینه بعد بیمزه میشه

دختر مثل آدامسه اگه زیاد باهاش گرم بگیری وا میره

دختر مثل آدامسه مسلماْ یه بسته آدامس بهتر از یه دونشه

دختر مثل آدامسه نهایتا باید بره تو سطل آشغال

کجان دخترا که از خودشون دفاع کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامان بپرسم

بچه ميره پيش مامانش می پرسه:
مامان تو زنی يا مردی؟
مامان:زنم ديگه پس چيم؟!
بچه: بابايی چی؟اونم زنه؟
مامان: نه بابايی مرده!!!
بچه: راست ميگی مامان؟
مامان: ...

برای خواندن کامل متن لطفاْ ادامه مطلب

ادامه نوشته

آقایون و خانمها

آقایان :

۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.

۲- ...

خانم ها :

۱- با ماشین میرن دم بانک.

۲- ...

برای خواندن کل متن لطفاً به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

بدون شرح

 

لطفاْ ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

خنده بازار و آذربایجان

آقا یکی برگشت گفت یه روز یه ترکه !!!
هیچکس به این جوک نخندید .
چون همه در حال گریه کردن بودند برای ترکه ...

كودكي مانده در زير آوار
مادري از غم و غصه بيدار
سهم آنها درين شام حسرت
نحسي خنده ي خنده بازار...

نامه ای برای او

من از ديار عشق به تو نامه مي نويسم! اينجا همه پروانه ها در شعله شمع عاشقانه سوخته اند٬ بلبلان در كنار گل پژمرده شان آرام خوابيده اند٬ ماه تمام شب را به دنبال خورشيد مي گردد....
عمري مي خواستم كه عشق را با مداد رنگي هايم نقاشي كنم٬ غافل از اينكه عشق يعني يكرنگي! اين حرف را روزي كه مرا با كلام خويش مسحور كرده بودي از نگاهت خواندم. چه روز با شكوهي بود! آن روز آسمان را بين خودمان تقسيم كرديم: باران براي من٬خورشيد براي تو٬برف براي من٬ستاره ها براي تو
....
ولي از آن روز مدتها گذشته است. باراني كه سهم من بود از چشمان من باريد. به موهاي سپيدم نگاه كن!همه مي گويند خيلي زود پير شده ام٬ ولي تو كه مي داني همان برف هايي كه مال من بود بر سرم نشسته است. ناراحت نباش! به لبخند خورشيد و چشمك ستاره مي ارزيد
....
من بازي عشق را به تو باختم. از باختن پشيمان نيستم٬ ولي اي كاش مي توانستم يك بار ديگر دلم را به تو ببازم. حيف كه ديگر نمي توانم٬ كمي شكسته شده ام. براي اين همه زيبايي نفس كم مي آورم
...
اين نامه را با قاصدك برايت مي فرستم. تا يكي دو روز ديگر به دستت مي رسد. تا آن موقع من به اميد وصالت براي هميشه خوابيده ام . شك ندارم كه در زير خاك هم خواب تو را مي بينم. از اين كه بيش ازاين طاقت نياوردم و اين قدر زود رفتني شده ام متاسفم! مرا ببخش٬ مجنون خوبي برايت نبودم...

به اميد ديدار ليلاي من

بـــــــــــوسه

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

+۱۸

ادامه نوشته

دخترها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند (20 نکته جالب

۱- اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!

۲- يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

۳- يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

۴- ...

ادامه مطلب

ادامه نوشته

حالت چطوره؟؟؟

گفت: احوالت چطور است؟
گفتمش: عالی است
مثل حال گل!
حال گل در چنگ چنگیز مغول ...

فکر کنم مال احساس مشترک بین من و اون گله است!!

بازار مشترک نه، احساس مشترک!

 

زنگ آخر


آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.

آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند

آی پسرا،آی دخترا،این متن رو بخونید و پند بگیرید.

پسرکی بود عا شق دخترکی

روزها گذشت و دخترک نیز عاشق شد

هر دو عاشق دلتنگ بدون هم زندگی برا شون معنی نداشت

گاهی اوقات که با هم میرفتن بیرون اونقدر مست هم میشدن که ...

بقیه متن،در ادامه مطلب میباشد 

ادامه نوشته

پسرک عاشق

دختره از پسره پرسيد :
من خوشكلم ؟پسره گفت : نه
گفت دوستم داري ؟ گفت : نه
گفت اگه بميرم گريه ميكني ؟ گفت : اصلا"
دختره اشك تو چشماش جمع شد .
پسره دختره رو بغل كرد و بهش گفت :

تو خوشكل نيستي........................... زيبا تريني
تو رو دوست ندارم ........................... چون عاشقتم
اگه بميري گريه نميكنم...................... چون من هم ميميرم

 

زندگی چیست؟

اگر خنده هست چرا گریه میکنی؟

اگر گریه
هست چرا خنده میکنیم؟

اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم؟

اگرزندگی است چرا میمیریم؟


اگر عشق است چرا به آن نمیرسیم؟

اگر عشق نیست چرا عاشقیم؟

ریاضیدان عاشق

منحنی قلب من، تابع ابروی توست

خط مجانب بر آن، کمند گیسوی توست

حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست

بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست

چون به عدد یک تویی من همه صفرها

آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو

گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا

ناحیه همگراش دایره روی توست

قلب

گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟

داداش كوچكم این را پرسید

من به او خندیدم

كمی آزرده و حیرت زده گفت

روی دیوار و درختان دیدم

بازهم خندیدم

گفت دیروز خودم دیدم

مهران پسر همسایه

پنج وارونه به مینا میداد

آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسید

بغلش كردم و بوسیدم

و با خود گفتم

بعدها وقتی غم

سقف كوتاه دلت را خم كرد

بی گمان می فهمی

پنج وارونه چه معنا دارد

 

دفتر شعرم

به پــــــــــــــــــریشانی این دفتر شعرم منگر

که پریشانتر از او حـــــــــــــــــــــــــــال پریشان من است

یک جهان راز نهان است در این دفــــــــــــــــــــــتر من

قطره اشکی ست افتاده به چـــــــــــــــــــــــــــشم تن من

سالها رفته و یاد تو هنوز مانده در خــــــــــــــــــــــــلوت تنهایی من

هر کجا مانده به جا خاطره ایی از تـــــــــــــــو و شیدایی مـــــــــــــــــن

عشق و دیوانگی

 


زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود. فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک
!

ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم
!

چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند
.

ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬
... !

همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند
.

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد
.

خيانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد
.

اصالت به ميان ابر ها رفت
.

هوس به مرکز زمين راه افتاد
.

دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت٬ به اعماق دريا رفت
.

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت
.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق
.

آرام آرام همه قايم شده بودند و


ديوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود
.

تعجبی هم ندارد. قايم کردن عشق خيلی سخت است
.

ديوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزديک می شد٬ که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت
.

ديوانگی فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام
...

همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود
.

بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران رسيد. اما از عشق خبری نبود
.

ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است
.

ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد
.

صدای ناله ای بلند شد
.

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت
.

شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود
.

ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت


حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه نميتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يار من باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم
.

و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند
...

نفر سوم (پند)

در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.

چشمان تو...

از کره ی چــشــمانـت ناب تر نیافتم ...!

اهل کدام نیم کره ای ؟

که فـاصـلـه ها گر چه نزدیـک اما عجیب دور اند ...!

فرسنگها هم که راه بروم ،

حوالی این کره هم که بچرخم ،

باز کره ی مریخی چشمانت موطن من است ...

اهل کدام نمیکره ای که آسمان بالای سرم ،

گهگاهی جایش را به تو می دهد و تـو سایه بالای سرم میشوی...!

رضا و زن گدا

نشسته زن گدا میان کوچه با عصا

زچشم سالمش به من اشاره می کند بیا!

نگاه می کـــنم به او به چشم برادری ولی

همان نگاه می برد مـرا به ســمت ناکجـا!!!

دلم اسـیر می شــود به آن نگاه دلربا!

چه قسمتی!چه حکمتی!میان کوچـــه ما دوتــا!

ســــــلام می دهم به اوسلام می دهد به من

چه سرنوشت جالبی ، پســـند می کند مـرا!

ز گُل که کم نمی شود اگر چه شاخه بشکند!

چه کم شود ز او مگر بدون چشــــــم و دست و پا!؟

میان عقل و قلب من عجب جدال می شود

به او چگونه گویمــــــــش پســــــند کرده ام تو را !؟

دو روز زندگی چــــــــرا به زیر پا نهم دلم؟

چرا نگویمش که من شدم اســیر و مبتــــــــلا!

ز من که کم نمی شود اگرچـــــــه رد کند مرا

زبان حس وحال خود به رو نیاورم چـــــــــــــرا !؟

دهان که بــــــــاز می کنم به من نگاه می کند

چه لحظه ای چه حالتی چه گُر گرفته ام خـدا!

اگر زمان امـــــــان دهد به عاشق تو جان دهد

طلا و سکه می کند به زیر پایتان فـــــــــــــدا!

نــــــگو که پا نداری و علیل و کــــــــــور و خســته ای

قسم به چشم سالمت! شفا دهد خدا تو را !

خلاصـه می کنم سخن!که عاشقت شدم گدا !

چه شاعرانه می شود رسـیدن من و شـــــــما!!

تمام می شود سخن سکوت می کند ولی

مرا به نام کوچکم چـرا نمی کند صـــــــــــــدا ؟!

چه شــــــــرم می کند زمن!چه سر به زیر و با حیا

و ناگهان با یا علی بلند می شــــود ز جــــــــا!

جــــــواب می دهد به من به احترام وبا ادب:

در این زمانه پسرک به خنگی تو مرحـــــــــــبا!

لگد به بخــــــت خود نزن ,حذر کن از وصال من

به چهره ام نمی خورد که شوهر کرده ام ســـــه بار؟!

به آبروی خود قســــــــم بریدم از همه به جز

شهرام؛سعید و مجتبی؛ احسان, حمید و مصطفی

نصیحتی کــــــــــــــــنم تو را خواهرانه مختصر

برو برای عقل خود طلب کــن از خدا شــــفا!

تو از منم گداتری که عشــــق می کنی طلب

مزاحمم نشو دگر !برو گدا !برو گـــــــــــــدا!

دیروز میگفتم...

دیروز میگفتم :

مشقهایم را خط بزن … مرا مزن

روی تخته خط بکش … گوشم را مکش

مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن

هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما کنون ..

مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان

زن

دوستان گلم سلام.من خودم یک مرد هستم اما متن زیر خیلی آزارم داد.هر کسی که این متن رو میخونه خواهشاْ در قسمت دل نوشته ها نظرش را در مورد حقوق زن و مرد بگذاره تا همه استفاده کنند.

زن عشق می كارد و كینه درو می كند

دیه اش نصف دیه مرد است و مجازات زنایش با مرد برابر

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و مرد مختار به داشتن چهار همسر هست

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه پدر و مادرش لازم است

و مرد هر زمانی که بخواهد به لطف قانونگذار میتواند ازدواج كند

در محبسی به نام بكارت زندانی است ولی مرد... 

زن كتك می خورد و مرد حتی محاكمه نمی شود

او می زاید ولی آن برای فرزندش نام انتخاب می كند

زن درد می كشد و مرد نگران است كه كودك خود دختر نباشد

او بی خوابی می كشد و آن خواب حوریان بهشتی را می بیند

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

پیر می شود و میمیرد.

عمر شما...

 

 

این منم رضا

این منم رضـــا

ازدیار نیرنگ و ریا

اما با جنسی متفاوت ازگرگهای انسان نما دیارم

متنفرم از دروغ و پلیدی

همگام،با صداقت و مهربانی

برای زیبایی قلبم،گرگهایی بسیاری دندان طمع تیز کردند

تاریکی جسمم،سایه بر روشنی روحم انداخته

این منم رضـــا

عشق برایم مقدس و ستودنی است

وجودم سرشار از محبت و احساس پاک است

و همه اینها،نثار کسی که

فریاد سکوتم رابشنود

هم آواز با فریاد،خاموشم شود

گویی در دیار من همه ناشنوا هستند

و شاید من زبانی برای فریاد ندارم

چه میگویم؟؟؟

مگرسکوت فریاد میزند؟؟؟

مگرکسی،هم آواز بافریاد،خاموش میشود؟

گویند سرشت آدمی عشق است و محبت

چرا آدمهای دیارمن سرشت خود را انکار میکنند؟

مگر غیراین است،من، تو و او دراین دنیا میهمان وجودی هستم

که محبت بی دریغش را نثار ما کرده

تا شاید ما نیز از آن مهربان محبت و عشق ورزیدن را بیاموزیم

این منم رضـــا

به چشمانم نگاه کنید

اثری از دروغ و ریا می بینید؟

پس چرا متهم به دروغگویی هستم؟

در دادگاه دیار من

من و امثال من،محکوم به اعدامند

فرهنگ بی فرهنگی دیار من

شرافت و زیبایی را

در ظاهر انسانها می بینند

و بس آن قربانی...

همان قربانی بی رحمی و بی عدالتی من

همان قربانی که دیارم برایش سرنوشتی شوم رقم زده

حق زندگی کردن،عشق ورزیدن و دوست داشتن را نداریم

و باید سرنوشت را با تنهایی خویش تقسیم کنیم

 شاید من نیز یک قربانی ام

و در بهشت کاذب دیارم،یک زندانی

آری من یک قربانی ام

این منم رضــــــــــــا

 

صادقانه ترین و بی ریاترین ابراز عشق...

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز
عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.
برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند
«با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان
کوتاهی تعریف کرد:
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان
وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه
نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف
آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله
ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟بچه ها حدس زدند حتما
از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که
«عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت
بود.››قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند
ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با
فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای
بیان عشق خود به مادرم و من بود.
 
 
 

دلتنگم...

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم.

بیایید از گل آفتاب گردون یاد بگیریم...

یه شب داشتم رو حیاط قدم میزدم،رفتم کنار باغچه،دیدم گل آفتاب گردون سرش رو انداخته پایین،سلامی

بهش کردم و گفتم:آهای آفتاب گردون چرا تو شبا سرت رو میندازی پایین؟؟؟جواب سلامم رو داد

گفتش:رضا،آخه شبا ستاره زیاد چشمک میزنه میخوام به خورشید خیانت نکنم!!!

 

بی کلاس

عکس قلبی کشیدم با اسپری روی دیوار سفید خونتون


بی کلاس بازیه اما این روزا..بدجوری دل میگیره بهونتون


لرزش دستمو از خط بدم..میتونی بفهمی اره تابلوام


دوتا حرف انگلیسی اون پایین ..اول اسم منو اسم تو


چرا تا به هر کی میرسی میگی من از آدمای ناجور و بدم


حیف اون شبا که با آکاردئون تو کوچه،سلطان قلبا میزدم


تو هنوزم نمیخوای که راه بیای با منی که بهترین گزینتم


میدونم که خیلی وقته عاشقی،خودم اون راز میون سینتم


تازگی شنیدم ز دور و برم یه کسی اومده پولدارو تکه


تو هم عاشق خودش شدی نه پول،آره قسمته دیگه مبارکه!


ولی تیر آخرو بدجوری زد، پدرت رو اون دیوار نقطه چین


با خط درشت رو قلب من نوشت

...اگه میشه اینجا آشغال نریزین!!!

اگر دختری بر ضد پسرها حرفي زد بدونيد که ...

اگر دختری بر ضد پسرها حرفي زد بدونيد

ازهمه بيشتر دنبال پسرهاست و براشون له له ميزنه!!

حکايتش حکايت همون گربه هست که دستش به گوشت نميرسيد مي گفت پيف پيف بو مي ده!

تا حالا صد تا پسر سر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !

تا حالا هر چي التماس کرده پسرای خوشتیپ ایرانی که سهله يه قورباغه نر هم تحويلشون نگرفته!!

توي دانشگاه نمره هاي ماکزيمم پسرا رو ديده و براي اينکه کسي نفهمه آي کيوش در حد کلوخه مجبوره بشينه براي پسرا حرف در بياره

تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موهاش) و تميزي و خوشتيپي برادرش مدام زدند تو سرش

از اينکه با صد نوع مدل موي مختلف و آرایش های عجیب و غریب نميتونه قيافه مثل جادوگرش رو یه کم شبيه آدما بکنه به پسرای ايروني که با لباس های شیک و خط ریشهای جالب خوشتیپ تر و خوشگل تر ميشند حسودي مي کنه

مي بينه يک نفر تو دنيا پيدا نميشه که فقط يه بار منتشو بکشه و بايد يه عمر ناز کش باشه

عشق

استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر
نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد

اگر از شما بپرسندعشق چیست؟شما چه میگویید؟؟؟

به کودکی گفتند :عشق چیست؟

گفت : بازی

به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟

گفت : رفیق بازی

به جوانی گفتند : عشق چیست؟

گفت : پول و ثروت

به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟

گفت :عمر

به عاشقی گفتند : عشق چیست؟

چیزی نگفت آهی کشید و سخت گریست

به گل گفتم: عشق چیست؟

گفت : از من خوشبو تره

به پروانه گفتم: عشق چیست؟

گفت :از من زیبا تره

به آتش گفتم عشق چیست؟

گفت: از من سوزنده تره

به عشق گفتم تو آخر چه هستی ؟؟؟

گفت نگاهی بیش نیستم

اگر از شما بپرسندعشق چیست ؟

شما چه میگویید؟؟؟

الو....الو خدا...الو

الو، الو، سلام خدا
الو، صدام مياد بالا؟

الو خدا كارت دارم
نذار كه شارژ كم بيارم

الو مي خوام داد بزنم
خدايا پشت خط منم

الو ميشه جواب بدي
به اين دلم يه تاب بدي

الو دارم ميشم خفه
باز اين دلم توي صفه

الو دارم يه دنيا درد
كي با دل ما تا نكرد؟!

الو خدا بي قرارم
الو صداتو ندارم

الو خدا كجايي پس؟
خسته شدم از اين قفس

الو پرم از استرس
شدم زيردردا پرس!

الو وقتي تنها ميشم
فقط خودت مياي پيشم

الو تو دسترسي خدا؟
حسابمو بده جدا

الو خدا، روم سياهه
نذار برم به بيراهه

الو دلم خسته شده
بال و پرم بسته شده

الو ميشه بدم پيام
رخصت ميدي پيشت بيام؟

الو ببخشيدا خدا
اگه شدم پراز خطا!

الو خدا شارژ ندارم
پس دلو پيشت مي ذارم