متفکرین ایرانی

عجایبی که فقط در ایران می توان دید (31)

همچنان یه دوست دختر نداریم

یه دوست دخترم نداریم

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
عوضش یه اعصاب راحت،

یه کیف پر از پول،

خوردن ساندویچ فلافل با ترشی بودن هیچ گونه کلاسی،

یه عالمه انتخاب،

اصن یه وضی

keyboord

 

دقت کردین تو کیبردها حرف I و U در کنار هم هستند!!!!!!

پس بزنید اون دست قشنگه روبه افتخار سازندش

دختر = بدبختی

 

من اثبات میکنم که دختر = بدبختی!!!!!!!!!!!پایین رو ملاحظه فرمایید

 

!!! ای امان !!!

مرد ۸۰ ساله

مرد ۸۰ ساله میره پیش دكترش برای چك آپ.

دكتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:

هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار

شده و كم كم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دكتر؟

دكتر چند لحظه فكر میكنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف كنم. من یه

نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شكار

كردن از دست نمیده.

یه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای

تفنگش بر میداره و میره توی جنگل.. همینطور كه میرفته جلو یهو از پشت درختها

یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.

شكارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ كشته

میشه و میفته روی زمین!

پیرمرد با حیرت میگه: این امكان نداره! حتما' یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!

دكتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا' منظور منم همین بود.

چشم و لب

چشمانت و لب هایت مانند آتش جهنمی است…

که مرا در شعله هایش می سوزاند…

و رازی در آن نهفته است که مرا به دیوانگی و ویرانی می کشاند.